پرستاران بیمارستان شهید مطهری؛روایت عشق،ایثار و لحظه های ماندگار

پرستاران بیمارستان شهید مطهری؛روایت عشق،ایثار و لحظه های ماندگار به گزارش دنیای اسرار ،در راهروهای بیمارستان،گاهی ثانیهها به اندازه یک عمر سنگینی میکنند.دستی که برای احیا بالا میرود،نگاهی که از پشت اضطراب به امید دوخته میشود و نفسی که پس از لحظههایی دشوار دوباره به جریان میافتد،برای پرستار تنها بخشی از یک شیفت کاری نیست
به گزارش دنیای اسرار ،در راهروهای بیمارستان،گاهی ثانیهها به اندازه یک عمر سنگینی میکنند.دستی که برای احیا بالا میرود،نگاهی که از پشت اضطراب به امید دوخته میشود و نفسی که پس از لحظههایی دشوار دوباره به جریان میافتد،برای پرستار تنها بخشی از یک شیفت کاری نیست خاطرهای است که سالها در ذهن و جان او میماند.
در بیمارستان شهید مطهری،پرستاران در کنار دانش و مهارت حرفهای با صبر،همدلی و همراهی خانوادههایشان از بیماران مراقبت میکنند،گاه با شیرینی نجات یک بیمار و گاه با تلخی خاطرهای که هیچگاه فراموش نمیشود.
به مناسبت روز پرستار،با جمعی از پرستاران بیمارستان شهید مطهری گفتگو نمودیم تا از دشواریهای کار، لحظههای ماندگار، نقش خانواده و معنای خدمت در این حرفه بشنویم.
اعظم عابدینی،پرستار بخش داخلی زنان
یکی از خاطرات ماندگارش را چنین تعریف می کند: نوزاد چهل روزه ای به نام آرتین را به اورژانس آوردند.وقتی او را دیدم به ظاهر علائم حیاتی نداشت و مادرش بسیار پریشان بود.احیا موفق او به کمک تیمی از همکاران انجام شد و خوشبختانه نوزاد زنده ماند،خوشحالی آن لحظه قابل توصیف نیست. عابدینی می گوید: پرستار باید بیمار سالمند را مانند پدر و مادرش و بیمار جوان یا کودک را مانند فرزندش ببیند.وی از همراهی بسیار خوب خانواده اش که سختی های کار او را پذیرفتند و همراهی خوبی دارند تشکر و قدردانی کرد.
سید مجید جزایری،پرستار بخش اورژانس
وی میگوید:در اورژانس بارها با بیمارانی روبهرو شده است که وضعیت وخیمی داشتند و پس از احیای موفق، به بخش منتقل شدند.شوق این لحظات برای بیمار و پرستار فراموش شدنی نیست.جزایری ادامه داد: پرستاران در بخش های مختلف بیمارستان سختی های بسیاری را متحمل می شوند اما به واقع حضور در بخش اورژانس شرایط ویژه ای را می طلبد و خداوند را شاکرم که توفیق خدمتگزاری در این مسئولیت را برای بنده میسر نمود.وی در پایان گفت: از همسر و فرزندانم که با سختی های شغل من کنار آمدند و همراهی بسیار خوبی دارند،تشکر و قدردانی می نمایم.
گلناز اشرفپور پرستار بخش جراحی
او ابتدا تأکید میکند اگر به گذشته برگردم، با تمام وجودم شغل پرستاری را انتخاب می کنم.شغلی که از جان و دل دوست دارم. او می گوید: عزیز بودن یک بیمار برای خانوادهاش به سن او بستگی ندارد؛یک فرد بیست ساله یا فردی سالمند،هر دو برای خانواده خود عزیز و ارزشمند هستند.
او در ادامه از حمایت مادرش یاد میکند،مادری که در روزهای کاری و پس از شیفتهای شب با پذیرفتن بخشی از مسئولیتهای خانه،آرامش بیشتری برای او فراهم میکند.اشرف پور در این فرصت ضمن قدردانی از پدر و مادرش، پرستاری را ترکیبی از عشق، علم و مسئولیتپذیری معرفی می کند.
نسرین حافظی بازنشسته بخش کوره بلند و مادر گلناز در گفتگویی تلفنی از عشق ناگفتنی دخترش به شغل پرستاری حتی از دوران کودکی گفت و به داشتن چنین دختری افتخار کرد. او می گوید: مهربانی،توجه به دیگران و آمادگی برای کمک از همان سالهای کودکی در وجود گلناز آشکار بود و سرنوشت مسیر شغلی او را چنین رقم زد.بنده هم افتخار حضور در ذوب آهن اصفهان را داشتم و در کنار کارم،به لطف خداوند فرزندانی موفق تربیت کردم.
محمدرضا صالحی،پرستار بخش داخلی مردان
یکی از خاطرات شیرین من در کنار تیم درمان،احیا بیماری جوان بود.خانواده اش حتی مدت ها بعد از این اتفاق هم برای تشکر به بیمارستان می آمدند.صالحی این تجربه را بسیار شیرین میداند و میگوید :کمک به دیگران،ارزشی دارد که با مسائل مادی قابل جبران نیست.صالحی پرستار موفق را کسی میداند که در مرحله نخست بتواند با بیمار ارتباط خوبی برقرار کند. از نظر او، حتی اگر پرستاری از مهارت علمی و تخصصی بالایی برخوردار باشد، اما نتواند در برخورد نخست با بیمار ارتباط برقرار کند،بخش مهمی از کار را از دست داده است. پس از ارتباط، دانش تخصصی و آمادگی برای کار نیز ضروری است.وی در پایان از همراهی بسیار خوب همسرش که شرایط شغلی او را پذیرفته است،تشکر و قدردانی کرد.
مریم جلالی،پرستار بخش نوزادان
او از نوزادی یاد میکند که به دلیل نارس بودن و وزن بسیار پایین، امید چندانی به زنده ماندنش وجود نداشت اما پس از تولد، نوزاد را به کمک تیمی از همکاران احیا کردند.خوشبختانه حدود یک ماه و نیم بعد، نوزاد برای دریافت واکسن به بیمارستان برگشت و از دیدنش عمیقاً خوشحال شدم. او می گوید دختر دوازده ساله ام گاهی به بیمارستان میآید و از دیدن محیط کارم لذت میبرد و حتی میگوید دوست دارد پرستار شود. جلالی در پایان از حمایت های همسر، پدر و مادرش تشکر و قدردانی کرد.
مریم جمشیدی،پرستار بخش جراحی مردان
او ابتدا از همراهی کامل همسرش بابت پذیرش شرایط سخت شغل پرستاری،تشکر کرد و گفت: همسرم از هیچ کمکی فروگذار نمی کند. سختی های کار پرستاری ابتدا برای دخترم قابل پذیرش نبود اما با گذشت زمان،بزرگتر شد و شرایط شغلی مرا بهتر درک کرد. اکنون نیز اگر اتفاقی در اطراف رخ دهد، با عجله از من میخواهد برای کمک بروم.جمشیدی تأکید کرد با عشق وارد این رشته شدم و بیماران را از صمیم قلب دوست دارم و تا جایی که توان داشته باشم برای آنها وقت می گذارم. احساس می کنم پروردگار این مسیر را برای خدمت به مردم پیش روی من گذاشته است و باید دین خودم را اَدا کنم.
مریم قاسمی،مسئول بخش داخلی زنان
او پرستاری را شغلی سخت و حساس میداند که تنها به توان جسمی نیاز ندارد،بلکه قلبی قوی و روحیهای مناسب میطلبد.از نگاه او،پرستاری هم هنر است و هم تخصص.مراقبت از علائم حیاتی بیمار ،تمام معنای این حرفه نیست بلکه پرستار باید به بیمار رنج دیده روحیه و امید ببخشد.قاسمی میگوید: هر کسی نمیتواند با دشواریهای این شغل کنار بیاید و مواردی را دیده است که افراد تا میانه راه آمدند اما به دلیل فشار کار نتوانستند ادامه دهند.او ضمن تشکر از خانواده اش،لبخند رضایت بیمار و دعای خیر او را بهترین هدیه دنیوی و اخروی برای یک پرستار می داند.
ملیحه کرمی،پرستار بخش اورژانس
یکی از تلخترین خاطرات او مربوط به کودک سه سالهای است که هنگام بازی داخل آب افتاده بود.تیم درمان حدود یک ساعت و نیم برای احیای کودک تلاش کرد اما متأسفانه او به زندگی بازنگشت.کرمی میگوید:چکمههای صورتی کودک در گوشه اتاق احیا باقی مانده بود و دیدن آنها اشک همه را درآورد.او از روزهای حملات و جنگ نیز یاد میکند. روزهایی که با وجود صدای انفجار و نگرانی برای دختر خردسالش،باید به بیمارستان میآمد.کرمی به یاد میآورد صبحی که از خانه بیرون میرفت، همسایهها در کوچه بودند و از اینکه او در آن شرایط راهی محل کار میشد،تعجب میکردند. او از مادر و پدرش بابت نگهداری از دخترش و از همسرش بابت صبوری و همراهی در مسیر شغلی که دارد،تشکر کرد.
منیره عابدیان، مسئول بخش زنان، اطفال و نوزادان
یکی از تلخترین لحظات او زمانی رقم خورد که در اتاق عمل بود و خبر رسید،قسمتی در زرین شهر مورد حمله دشمن قرار گرفته است.پس از تماس های فراوان از حال دختر و همسرش مطلع شد و لحظاتی سراسر اضطراب را گذراند اما ذره ای از توانش را برای بیمار کم نگذاشت. او از همراهی های بسیار خوب همسر و دخترش قدردانی می کند و می گوید:دخترم به شغل پرستاری علاقمند است و همواره از برنامه روزانه من در بیمارستان سوال می کند.او می گوید: حضور در بخش اطفال،شیرینی های خاص خودش را دارد،نقاشی هایی که کودکان برای من می کشند،نگه می دارم و دیدن آنها انرژی بخش است.
برچسب ها :ذوب اهن اصفهان
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.











ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0