تاریخ انتشار : جمعه ۱۲ تیر ۱۴۰۵ - ۱۳:۳۶
کد خبر : 59389

درامتداد بی‌کسی؛ وداع با خورشید

درامتداد بی‌کسی؛ وداع با خورشید

درامتداد بی‌کسی؛ وداع با خورشید دنیای اسرار ،بعد از فوت پدرم، همیشه گمان می‌کردم غمی سنگین‌تر از این در جهان نیست؛ اندوهی بالاتر از این حسرت، داغی جان‌فرساتر از این فقدان نمی‌تواند بر دل بنشیند. سالها گذشت اما این‌بار…. پس از شهادت رهبر امت و بی‌پدر شدن مان، تازه فهمیدم رنج چه طعم تلخ و

درامتداد بی‌کسی؛ وداع با خورشید

دنیای اسرار ،بعد از فوت پدرم، همیشه گمان می‌کردم غمی سنگین‌تر از این در جهان نیست؛ اندوهی بالاتر از این حسرت، داغی جان‌فرساتر از این فقدان نمی‌تواند بر دل بنشیند.

سالها گذشت اما این‌بار….
پس از شهادت رهبر امت و بی‌پدر شدن مان، تازه فهمیدم رنج چه طعم تلخ و گزنده‌ای دارد؛ فهمیدم بعضی داغ‌ها فقط در دل نمی‌نشینند، بلکه بر جان می‌افتند و تا عمق روح ریشه می‌دوانند.

آن روز فهمیدم پدر، تنها یک نام در شناسنامه زندگی نیست؛ سایه‌ای است بر سر آرامش آدمی، تکیه‌گاهی است که بودنش را تا هست، درست نمی‌فهمیم. و وقتی این تکیه‌گاه از میان می‌رود، جهان نه فقط خالی‌تر، که غریب‌تر می‌شود؛ انگار در میانه راه، چراغی خاموش شده باشد و انسان ناچار شود مسیر تاریک خویش را با اشک و حسرت ادامه دهد.

شهادت او، تنها رفتن یک انسان نبود؛ فرو ریختن ستونی بود که دل‌های بسیار بر آن استوار بود.

و ما مانده‌ایم با اندوهی که هر صبح بیدارمان می‌کند، با دلی که هر شب به نام او آرام می‌گیرد و با چشمانی که هنوز به جایگاه او در افق ایمان خیره مانده است.

اکنون پس از گذشت چهارماه می‌دانم که بعضی فقدان‌ها را نمی‌شود با گذر زمان درمان کرد؛ فقط می‌شود با صبر، با دعا، با یاد، و با ایمان به ادامه راه، آن را تحمل کرد.

امروز پس از چهار ماه فراغ این روزهای وداع و دیدارِ آخر، چه غربتی بر جهان مستولی شده است؛ گویی زمین، نفس کشیدن را فراموش کرده و زمان در چرخشی تلخ، میانِ “بودنِ باشکوه” و “رفتنِ ناگزیر” معلق مانده است.

در این ایام، خورشید هم با بی‌میلی می‌تابد و انگار کوه‌ها، سنگین‌تر از همیشه بر شانه دشت‌ها تکیه داده‌اند.

هر قدم که به لحظه وداع نزدیک‌تر می‌شویم، گویی لایه‌ای از غبارِ اندوه بر آینه دل‌هایمان می‌نشیند و جهان، آن‌قدر وسیع و در عین حال چنان تنگ می‌شود که گویی هیچ دیواری دیگر پناهی برای این حجم از تنهایی نیست.

ما در این ساعات، تنها شاهدِ رفتنِ یک قامت نیستیم؛ ما نظاره‌گرِ فرو ریختنِ یک تکیه‌گاهیم که تا بود، به نامش آسمان آبی‌تر و زمین امن‌تر بود. حالا که آن شکوه از میانِ ما پر کشیده است، این غربتِ سنگین، نه فقط بر شانه‌های ما، که بر سقفِ این شهر و بر جاده‌های این سرزمین سایه افکنده است.

آه، که چه سخت است ایستادن در طوفانِ رفتنِ کسی که جانِ جهان بود و اکنون، در این سکوتِ پرهیاهویِ وداع، تنها صداست که می‌ماند؛ صدایی که طنینش در جانِ تاریخ باقی خواهد ماند، حتی اگر جسمِ عزیز در میان نباشد.

و البته حضور وی در آسمان خاطرمان و یادگاری که از او مانده پسر عزیزش و رهبر جدیدمان به جسم ناتوان مان توانایی ادامه راه و طی کردن قله را خواهد بخشید.

خبرنگار: فاطمه بصیرتی

برچسب ها : ، ،

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

سامانه نماز املاک یاسان املاک یاسان املاک یاسان املاک یاسان املاک یاسان املاک یاسان